تایم: رژیم ایران در جنگ میم‌ها پیروز نشد؛ نسخه‌برداری ضعیف تهران از الگوی اوکراین

ویدیوهای لگویی قرار نیست جمهوری اسلامی «پنهان و بافضیلتی» را آشکار کنند؛ بلکه می‌خواهند جهانیان ایرانِ شناخته‌شده را فراموش کنند.کسانی که از ترامپ متنفرند شاید با دیدن ویدیوها بخندند.اما کسی با یک انیمیشن به این نتیجه نمی‌رسد که از حکومت ایران حمایت کند

تماشای ویدیوهای لگویی-با استفاده از هوش مصنوعی

بابی گوش در مقاله‌ای در مجله تایم با اشاره به تلاش گسترده جمهوری اسلامی برای روایت‌سازی از طریق «میم‌ها» (محتوای طنز، تصویری، ویدیویی یا متنی کوتاه است که به‌سرعت در اینترنت دست‌به‌دست می‌شود و معمولا بار طنز، کنایه یا پیام سیاسی و اجتماعی دارد) آن را کوششی شکست‌خورده برای نسخه‌برداری از الگوی اوکراین توصیف می‌کند و می‌نویسد، اوکراین در جنگ میم‌ها دست بالا را داشت چون میم‌ها بر اساس واقعیت بود و جهان از طریق این میم‌ها اوکراینی را شناخت که بسیاری از آن اطلاعات زیادی نداشتند. اما جمهوری اسلامی در میم‌ها چیزی را نشان می‌دهد که واقعیت ندارد. او در این زمینه به سابقه خشونت و سرکوب رژیم ایران علیه مردم ایران اشاره می‌کند و می‌نویسد: « رژیم تهران خون شهروندان بی‌گناه ایرانی بسیار بیشتری بر دستانش دارد تا هر یک از دشمنانش در جنگ کنونی».

بابی گوش در این مقاله می‌نویسد: دونالد ترامپِ لگوییِ وحشت‌زده، پوشه‌ای با عنوان «پرونده جفری اپستین» را ورق می‌زند. بنیامین نتانیاهوی لگویی با خنده او را تحریک می‌کند و شیطانِ لگویی با رضایت نظاره‌گر است.»

این بخشی از «روایت پیروزی» است؛ برنامه‌ای کوتاه و تولیدشده با هوش مصنوعی از سوی رسانه حکومت ایران. میزان بازدید این ویدیوها میلیونی است و تحلیلگران در واشینگتن، لندن و تل‌آویو با نوعی شگفتی فزاینده درباره آن نوشته‌اند. به ما گفته می‌شود جمهوری اسلامی به چیزی تازه دست یافته است: سلاحی حکومتی که در قالب تحریک و محتوای وایرال (ویدیویی که به سرعت در شبکه‌های اجتماعی پربازدید می‌شود) پنهان شده؛ ابزاری که آمریکا و اسرائیل توان رقابت با آن را ندارند.

هم‌سرایی گسترده‌ای در ستایش این روایت شکل گرفته است. وال‌استریت ژورنال، سی‌ان‌بی‌سی، نیشن، نیو لاینز، پی‌بی‌اس نیوزآور، فرانس۲۴ و هیل همگی نسخه‌هایی از همین مضمون را منتشر کرده‌اند. 

از ما خواسته می‌شود باور کنیم رژیم ایران در جنگ میم‌ها پیروز شده است. اعداد واقعی‌اند. ویدیوها حرفه‌ای‌اند و حساب سفارت جمهوری اسلامی در زیمبابوه که با جمله «کلیدهای تنگه هرمز را گم کرده‌ایم» ترامپ را مسخره می‌کند، بامزه است.

اما نباید دچار اغراق شویم. جمهوری اسلامی سلاح تازه‌ای اختراع نکرده است. راهبرد رسانه اجتماعی آن از دفترچه راهنمایی وام گرفته شده که دیگران نوشته‌اند. و برخلاف تصور، این تقلیدکنندگان محکوم به شکست‌اند؛ زیرا نه به‌لحاظ واقعی و نه استعاری، به اندازه مبتکران اصلی در این کار مهارت ندارند. آن دفترچه راهنما متعلق به اوکراین است.

بابی گوش می‌نویسد، از نخستین ساعات تهاجم روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲، کی‌یف تلاش کرد در فضای دیجیتال کاری انجام دهد که هنوز در میدان نبرد قادر به انجامش نبود. کافی است به ویدیوهای ولودیمیر زلنسکی با تی‌شرت زیتونی ساده‌اش نگاه کنیم که در خیابان‌های پایتخت فیلم می‌گرفت؛ یا حساب‌های @Ukraine و @DefenceU که به سه زبان وبلاگ‌نویسان روس را دست می‌انداختند؛ اقتصاد میم‌های «سنت جاولین»؛ تمبر جزیره مارها؛ و «سازمان فِلاهای آتلانتیک شمالی»، ارتشی بی‌رهبر از «آواتارهای سگ شیبا اینو» که مطالعه‌ای در دانشگاه ناتینگهام ترنت آن را «شکلی از قدرت نرم در جنگ» توصیف کرد.

اوکراینی‌ها از طنز برای سوراخ‌کردن تبلیغات روسیه و روایت داستان خود برای جهان استفاده کردند. این کارزار موفق بود. افکار عمومی غرب را تحت‌تاثیر قرار داد، پارلمان‌های غربی را به حرکت درآورد و باعث شد موشک‌های جاولین و سامانه‌های هایمارس همچنان به اوکراین برسند.

به‌وضوح تهران نیز در حال یادداشت‌برداری بوده است. روایت «ضعیف‌تر اما مظلوم»، حساب‌های سفارتخانه‌ای که در اکس افسارگسیخته عمل می‌کنند، و طعنه‌های فرهنگی علیه رئیس‌جمهوری آمریکا، همگی تاکتیک‌های اوکراینی‌اند که به جنگی دیگر منتقل شده‌اند. این تقلید آن‌قدر نزدیک است که تقریبا می‌توان آن را نوعی ستایش دانست. اما دفترچه راهنمای اوکراین به دو دلیل موفق شد که هیچ‌کدام در مورد ایران صدق نمی‌کند.

دلیل نخست این بود که اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ برای بسیاری از مخاطبان غربی ناشناخته بود. اغلب مردم حتی نام رئیس‌جمهوری آن را نمی‌دانستند. بسیاری خبر نداشتند که این کشور دموکراسی پرهیاهویی با انتخابات، رسانه آزاد و صحنه فعال استندآپ کمدی است. میم‌ها این چهره اوکراین را به جهان معرفی کردند و خلا اطلاعاتی موجود را پر کردند. همان‌طور که اولگا توکاریوک، پژوهشگر و روزنامه‌نگار، در مقاله‌ای برای موسسه رویترز نوشت، طنز اوکراینی «دروازه‌ای برای درک عمیق‌تر تاریخ و فرهنگ اوکراین» بود.

اما دلیل دوم مهم‌تر است: میم‌های اوکراینی با واقعیت موجود همخوانی داشتند. اوکراین شوخ‌طبع، مقاوم و دموکراتیکی که در حساب‌های سفارتخانه‌ای دیده می‌شد، همان اوکراینی بود که روزنامه‌نگاران، دیپلمات‌ها، پناهجویان و بازرسان تسلیحاتی در میدان مشاهده می‌کردند. تبلیغات لازم نبود بر حقیقت غلبه کند؛ فقط کافی بود آن را آشکار سازد.

بابی گوش می‌نویسد، ایران هیچ‌یک از این دو مزیت را ندارد. جمهوری اسلامی ناشناخته نیست؛ بلکه یکی از تحلیل‌شده‌ترین و تحریم‌شده‌ترین و پوشش داده شده‌ترین (به لحاظ رسانه‌‌ای) حکومت‌های جهان است و سابقه ۴۷ ساله آن مملو از پرونده‌های سنگین و خشونت است. 

او در ادامه به سوابق جمهوری اسلامی در سرکوب خشن و مرگبار دوره‌های مختلف اعتراضات در ایران اشاره می‌کند و می‌نویسد، ویدیوهای لگویی قرار نیست جمهوری اسلامی «پنهان و بافضیلتی» را آشکار کنند؛ بلکه می‌خواهند جهانیان ایرانِ شناخته‌شده را فراموش کنند. کسانی که از ترامپ و جنگ او متنفرند ــ و شمارشان کم نیست ــ شاید با دیدن رئیس‌جمهوری پلاستیکی که دستپاچه شده بخندند. اما تقریبا هیچ‌کس صرفا بر اساس یک انیمیشن کوتاه به این نتیجه نخواهد رسید که تهران طرفی است که باید از آن حمایت کرد.

گوش در ادامه می‌نویسد، برای آنکه چنین نتیجه‌ای جا بیفتد، باید گزاره دومی نیز ثابت شود: اینکه آمریکای ترامپ همان روسیه پوتین است؛ کشوری که کودکان را در خارج می‌کشد، انتقاد را در داخل خاموش می‌کند و نمی‌توان به آن برای تحقیق درباره جنایت‌های خودش اعتماد کرد. او در این زمینه به تحقیقات درباره مدرسه میناب اشاره می‌کند و می‌گو‌ید باتوجه به جامعه باز آمریکا و سیستم پاسخگویی، مقامات به چالش کشیده می‌شوند و سناتورها و افکار عمومی از آنها می‌خواهند که پاسخگو باشند.

این جامعه بازی است که جمهوری اسلامی ایران از نظر ساختاری هرگز قادر به تبدیل‌شدن به آن نیست. در ایران کسی مانند کریستن هولمز وجود ندارد که از مسعود پزشکیان درباره معترضان کشته‌شده در خیابان‌های مهاباد سوال کند. هیچ ایپسوس ایرانی‌ وجود ندارد که درباره جنگ‌های حکومت در سوریه و یمن نظرسنجی منتشر کند. هیچ تمی بالدوینی وجود ندارد که درباره قطع اینترنت‌هایی که حکومت هر زمان مردمش معترض می‌شوند اعمال می‌کند، نامه مطالبه‌گرانه بنویسد. سازندگان «روایت پیروزی» این واقعیت را کاملا می‌دانند؛ اما مخاطبانشان هم همین را می‌دانند.

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه